تبليغاتX
سكوت
حرفهائي براي نگفتن

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مـــــــرد نامتناهی  - علی بن ابی طالب علیه السلام ( چاپ نهم)

تالیف :  حسن صدر

رجب المرجب 1396 ه.ق – تیرماه 2535 شاهنشاهی   

برنده جایزه بهترین کتاب از دانشگاه تهران

 

" مطالب زیر از کتاب گرانقدر  مـــــــرد نامتناهی  - علی بن ابی طالب علیه السلام, خلاصه وار بیان می گردد. کتابی که بعد از انقلاب چاپ نشد. وقتی نسخه قدیمی این کتاب به دستم رسید هرگز قصد تایپ خلاصه آن و قرار دادن در وبلاگ را نداشتم  ,اما با مطاله آن حیف دیدیم تا تو دوست نادیده ام را در لذت بالیدن به چنین امامی بزرگوار شریک نکنم."

 

1.   چوب درختان بیابانی که در ریگزارهای خشک و بی آب میروید,بارها از چوب درختی که در باغ و بستان پرورش می دهند,نیرومندتر و اصیل تر است. –  امیر المومنین علی (ع)

 

2.   فردای معرکه جمل همانگونه که بر کشتگان اردوی خود نمازگزارد, بر اجساد دشمنان هم نماز خواند و فرمود: « اگر نادانسته به نیت یاری حق به جنگ من آمده باشند ,گنهکار نیستند»

 

3.      بوعلی سینا میگوید:" النفس بوحدتها کل القوی – نفس خلاقه آدمی زاینده همه نیروهاست"

 

4.   قرآن کریم - " ومن یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا – به کسی که حکمت داده شد , خیر کثیر داده شده است ". مراد از حکمت و مقصود از پل صراط , حد عذل و میانه روی است, پلی که اینهمه باریک و  سوزان و بران است همان مرزی است که حد وسط و میان دو طرف افراط و تفریط صفات و خلقیات آدمی قرار دارد.

 

5.   شجاعت مایه اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس, مروت و فتوت می آورد. مروت سبب می شود که دل مرد از کینه ورزی و کین کشی پاک باشد. شجاعت و وثوق بنفس مرد را بی پروا و صریح و بی تکلف می کند.مرد شجاع صدیق نمیتواند جوانمرد نباشد. جوانمردی و پاکدلی آدمی را به رعایت ضعفا و ناتوانان بر می انگیزد.

 

6.   در ایام جنگ صفین فرمود: "خوش ندارم دوستان من فحش بدهند, بهتر است که بجای ناسزا حقیقت حال و اعمال آنها را آنچه هست نقل کنید, بلکه درستر اینست که از خداوند بخواهید خون ما و خون ایشان ریخته نشود و میان ما آشتی برقرار گردد و از گمراهی باز گرداند."

 

7.      در نظر علی (ع), حق متعلق به کسی بود که حق داشت , چه آنکس دوشت باشد و چه دشمن و منکر.

 

8.   از کتاب " علی (ع) و دو فرزندش" – تالیف : دکتر حسین طه ,مصری - ترجمه: احمد آرام , بخشی از کتاب که به شرح ماجرای جنگ صفین پرداخته و در این میان دو جمله از امیر المومنین نقل گردیده که آدمی را به حیرت و اعجاب وا می دارد. حیرت از اینهمه مروت و بزرگواری و اعجاب از این همه حقگزاری و حق پرستی کهه گفته هیچ پیشوا و روحانی و بزرگی در جهان در برابر آنچه امام موقف فرموده قابل ذکر نیست.

 

  1. دسته دیگر که می خواستند از کار عاقبت خویش اطمینان یابند ,میپرسند: اگر جنگ شود کار کسانی که کشته خواهند شد چگونه خواهد بود؟ و علی ( ع)  در جواب می فرمود: «هرکه با نیت راست برای یاری حق و خواستن خوشنودی خدا چنگ کند , سرنوشتش همچون سرنوشت شهیدان است .( ظاهرا منظور کشتگان دو طرف است) »

 مردی از آنان روزی از وی پرسید که: " آیا ممکن است طلحه و عایشه و زبیر بر باطل یک سخن شوند؟" و علی (ع) فرمود: « چندان می نماید که امر بر تو مشتبه شده؟! این را بدان که حق و باطل را ترازو خرد آدمی است. حق را بشناس تا اهل حق را بازشناسی و باطل را بشناس تا اهل باطل را بازشناسی.»

طه حسین می گوید:" وو من پاسخی نیکوتر از این نمی یابم که هرکس راهر اندازه پایگاه بلند داشته باشد از خطا معصوم نمی شناسد و حق را ویژه کسی بهر جایگاهی که باشد نمی داند و پس از آنکه وحی خاموش و خبر آسمانی بریده شد,بهتر از این پاسخ به آن پرسش نمی شود داد."

 

  1. عجبا مظلوم تر از علی (ع) کیست؟ همان کسانی که در تحریک بقتل عثمان آشکارا دست داشتند و بارها کشتن او را تجویز کرده بودند,فردای خلافت علی (ع) خون عثمان را به پای او نوشتند,پیمان خود را شکستند و به خونخواهی او در برابر امام مسلحانه قیام کرند! آنها که با اصرار و ابرام فراوان از علی (ع)  میخواستند بیعت آنها را بپذیرد, فردای خلافت فرمان او را نپذیرفتند و به جنگ با معاویه برخاستند, آنهایی که دی صفین او را وادار به قبول حکمیت و در صورت امتناع تهدید به مرگ می کردند , فردای داوری او را بدلیل اینکه در امامت خود شک کرده و کار دین را به داوری گذاشته است تکفیر و از او طلب توبه کردند و چون نپذیرفت بروی او شمشیر کشیدند و عاقبت بنام خدا و دین فرق او را شکافتند و همانگونه که ماهها مشتاقانه انتظار می برد ریش مبارکش را از خون پیشانی خضاب کردند.

 

  1. چنان لطف خاصیش با هر تن                                               که هر بنده گوید خدای من است

چنان کار هر یک جدا ساخته                                                که گویی بغیری نپرداخته

 

  1. روز بیعت حضرت فرمودند:« از من دست بردارید و دیگری رابه اینکار بگمارید , چه من وزیر و مشاور امور شما باشم به از اینست که امیر شما باشم.»

 

  1. پیغمبر (ص) او را خبر داد که دو دسته در راه تو هلاک میشوند :« یکی آنها که در حب تو غلو می کنند و دیگر ـنها که در بغض تو تند می روند» – و باز فرموند :« اگر نمی ترسیدم امت من بتو آن نسبت دهند که مسیحیان به فرزند مریم دادند ,امروز درباره تو چیزها میگفتم که برهرکس بگذری خاک قدم تو را از روی تبرک بر چشم بکشند.»

 

  1. امیرالمومنین (ع)  درباره غنیمت فرمودند:«  چون دشمنان من مسلمانند ,مالشان را نباید بغنیمت برد ولی چون از فرمان امام واجب الاطاعه سرپیچی می کنند باید به اطاعت وادارشان کرد و معذالک تا آغاز چنگ نمیکردند, علی (ع)  شمشیر نمی کشیدند.»

 

  1. جمعی در کلمه – تو عین خدایی – آنقدر اصرار ورزیدند که علی (ع)  چهره خود را بخاک مالید و گفت :« من مثل شما بنده خدایم ,از خاک بر آمده ام و بخاک خواهم رفت.» - مع الوصف گفتند: "تو خدایی"

 

  1. یاران سایق اینک آنقدر از یاری امام مضایقه کردند تاامام فرمود :« خداوند مرا از شما بگیرد و بدتر از من نصیبتان کند و شما را از من بگیرد و به از شما نصیب من گرداند.»

 

  1. مولانا جلا الدین رومی :

کو دیده که در غم تو نمناک نشد                                             یا جیب که در ماتم تو چاک نشد

سوگند بروی تو که از پشت زمین                                          یهتر ز تویی در شکم خاک نشد

 

  1. امام می فرماید :« معاویه از من زیرکتر نیست ,بلکه او غدر می کند و از گناه باک ندارد. »

 

  1. شایعه و توهم خدایی علی (ع) از یمن و از طایفه سبائیه شروع شد.

 

  1. فقط تکیه گاه حکومت علی (ع) طبقات محروم و فرومانده بودند که دادگری و مساواتی که چشم روزگار مانند آن را ندیده و نخواهد دید و به آنها نیرو بخشید و معنای انسانیت و آزادی و آزادگی را بجهانیان ارزانی داشت.

 

  1. دکتر جعفر نوری ,نویسنده و دانشمند معاصر عراقی در کتاب نفیس "الصراع بین الاموین و مبادی الاسلام" ضمن حیله های پسر ابو سفیان می نویسد:" معاویه پس ار آنکه جاسوسان خود را مامور مسموم کردن مالک اشتر که روانه مصر بود کرد, بالای منبر به مردم شام گفت : " علی (ع)  و پیروان او دشمن آرامش شما هستند . اکنون که یکی از دو دست او در میدان صفین قطع شده – مراد عمار یاسر است که در رکاب امام شهید شد – دعا کنید دست دیگرش ,مالک اشتر ,نیز قطع گردد.

این تبلیغ گاه گاه تکرار می شد تا روزی که خبر توفیق مامورین خود را در قتل مالک دریافت کرد,بمردم مژده داد که خداوند دعای شما را مستجاب کرد و مالک را کشت, پس از رفتن جمعیت رو به عمر وعاص گفت : "خدا را لشکریانی است از زنبور عسل"

 

  1. رسول خدا(ص) بزرگترین و عمیق ترین تحولاتی که جهان دیده است در جزیره العرب بوجود آورد. نسل معاصر خود را به چنان آداب و رسوم و افکار و آرایی تربیت کرد که مطلقا با نسل و نسلهای قبل از خود شباهت نداست, جهات اختلاف فراوان بود, مهمتر از همه و شاید اساس و منبع همه این بود که تمام آدمیان را خدای واحد ,خدایی که کمال مطلق و منبع کلیه صفات ملکوتی است آفریده و همه را یکسا ن از آب و گل خلق کرده و بازگشت همه به سوی اوست و موثری در وجود جز او نیست ,پی چون همه یکسان از خاک آمده و همه یکجا به خاک بر میگردند و موثری هم در امورجز خدا نیست همه آدمیان,سیاه و سفید, قریشی و حبشی, با هم برابرند و جز خدای واحد نباید تعظیم برند و کسی را به حساب حسب و نسب و قوم و قبیله و مال و منال  بر دیگری برتری نیست, تنها سبب فراتر و فروتر بودن ,تقوی و فضیلت اخلاقی یعنی پاکدلی , پاکدامنی و مفید بودن برای دیگران است.

 

  1. چکیده این تعالیم اینست که آدمی ارزش دارد و بیش از هر چیز می ارزدو ملاک فضیلت او نفس کریم و خلق عظیم است. آثار این تعلیمات این بود که عصبیتهای جاهلانه قوم و قبیله و نسب شناسی علمای نسابه و استعمار و استثمار امرا و روسا ی قبائب و گردنکشان زورگو و ستمگر به یکباره از میان برخاست.

 

  1. خوی آدمی و روح انسانی,درندگی را تا دیروز نور دیدگان خود را زنده به گور میکرند ,در صدر اسلام بصورت آدمیانی در آورد که "کسری " را از شخصیت خود بحیرت انداختند و اقوام مغلوب و تازه مسلمان بیگانه در سایه مروت و وفای بعهدشان احساس آسایش کردند.

 

  1. امام از بستگان خود بیشتر متوقع زهد و تقوی وبلند همتی و بی نظری بود و بهمین جهت بیشتر سختگیری میکرد.

 

  1. امیرالمومنین (ع) نمی خواست بصورت توصیه و تقاضا رعایت حقوق ضعفا را از بشر حریص و متجاوز درخواست کند,بلکه او در خطابی عام و وسیع به فروماندگان و محرومین اجتماع فرمان نیدهد که ستم و تعدی از جانب هر کس باشد تحمل نکنند و در مقابل هر متجاوزی بایستند, میفرماید:« آزاد به دنیا آمده اید ,بنده کسی جز خدا نیستید و در تمام حقوق و وظایف با دیگران یکسانید.»

 

  1. حکیم نظامی می فرماید:

تا چند چو یخ فسرده بودن                                        در آب چو موش مرده بودن

کردی خرکب به کعبه گم کرد                                    در کعبه دوید و اشتلم کرد

کین بادیه را رهی دراز است                                    گم گشتن خر ز من چه راز است؟

این گفت و چه گفت باز پس دید                                  خر دید و چه دید خر بخندید

گفتا خرم از میانه گم بود                                          وایافتنش به اشتلم بود

گر اشتلمی نمیزد آن کرد                                          خر میشد و بار نیز می برد

این ده که حصار بیهشان است                                   اقطاع ده زبون کشان است

 

  1. چنان حصاری از مناعت و عزت نفس گرداگرد روح باید تعبیه نمود که بدی و زشتی را بدان راه نباشد.

 

  1. مولا معتقد بود مسلمان کسی است که قبل از مسلمانی انسان باشد و انسان کسی است که حدود وظایف و حقوق خود را ,چه فردی و چه اجتماعی خوب بشناسد و همانگونه که وظایف خود را بدرستی و صمیمیت انجام می دهد , حقوق انسانی خود را حفظ و مطالبه کند و همانطور که به حقوق دیگران تجاوز نمی کند, در برابر هر متجاوزی بایستد.

 

  1. امام معتقد بود که انسان باید آزاد و آزاده باشد یعنی در مقام فکر و اراده و عمل , آزادی و استقلال داشته باشد.

 

  1. عمر در توصیه خود به بزرگان و اقویا ,حق ولایت آنها را بر زیر دستان محرز می داند, آنگاه توصیه میکند که آزادی فروماندگان را ضایع نکنید, ولی علی (ع) حس آزادی خواهی و آزادگی و وجدان بشری و شخصیت انسانی رادر طبقات محروم و زیر دست بیدار و آنها را به مطالبه حقی که بر آزادی دارند تشجیع و تشویق می کند.

 عمر از کلمه آزادی ,معنای مقابل بردگی را می خواهد ولی مقصود علی (ع) آزادگی و شخصیت در برابر ضعف و زبونی است.

 

  1. علی (ع) معتقد است که انجام وظایف و تکالیف اجتماعی اگر ناشی از حس مسئولیت و این حس اگر منبعث از آزادی واستقلال کامل در اراده و عمل نباشد مردم معتقد به همنکاری در راه خوشبختی مشترک و ایجاد تمدن نخواهند بود و این اعتقاد به مسئولیت و آزادی در همکاری است که پایه و اساس سعادت اجتماع را تشکیل می دهد .

 

  1. « هر کجا نعمتی بسیار و کاخی افراشته است در کنارش حقی ضایع شده وجود دارد. هوه شما در حق نزد من برابرید , هیچ فقیری گرسنه نماند مگر ثرتمندی از حق او بهره مند گشت.»

 

  1. امام می فرماید :« خدا بندگان خود را تادیب نکرد بتازیانه ای شدیدتر از فقر»

 

  1. ابوذر غفاری می گوید :« هرگاه فقر به شهری روی کند ,کفر با او هم سفر گردد.»

 

  1. تهیدستی هر فضیلتی را از جان آدمی دور می کند و ناداری آرام از دل میبرد , ستم کشی انسان را زبون و ضعیف می سازد, دل مرد نیازمند و ستمکش از غضب و حسد و کینه و نفرت  مالامال است.

هرچه مرد دهاتی فقیرتر و ستم کش تر باشد , با زیر دستان خود شقی تر و آن که از ارباب و ژاندارم بیشتر ستم دیده و زور شنیده , با حیوان بارکش خود خشن تر و زننده تر رفتار میکند.

 

  1. امیرالمومنین (ع) هرگز نمی پسندید شکم دسته ای از مال حرام و حق دیگران آماس کند و پوست شکم گروهی مظلوم و ستمزده بر پشتشان چسبیده باشد. اکثریت بینوا رنج برد و معدودی بیکار و خودپرست بحکم حسب و نسب و جاه و مقام, دسترنج آنها را بستم بستاند و حقشان را پایمال کند.

 

  1. ایام خلافت فاروق زنی را به جرم زنا دادن می خواستند مجازات کنند, داستان این بود که زنی در بیابان دچار تشنگی شدید شده بود ,مردی با کوزه آب سررسیده و گفته بود  تا خود را بمن تسلیم نکنی از این اب به تو نخواهم داد , زن هم در نتیجه اضطرار و در آستانه خطر مرگ به تسلیم رضا داده بود. چنین زنی را می خواستند حد بزنند , علی (ع)  فرمود :« از گناهی که در نتیجه اضطرار و بخاطر حفظ جان انجامن گرفته باید چشم پوشید.»

 

  1. در دریافت خراج به مامورین خود دستور داد , وقتی بر مردم دهکده ای وارد شدید سلام کنیدو تحیت بفرستید و با منتهای ملایمت بگویید: « بندگان خدا, ولی خدا ما را فرستاده تا اگر در اموال شما حقی برای خدا یافت می شود بما تسلیم کنید, سپس از یکایک بپرسید آیا نزد تو حقی برای خدا هست؟ اگر گفت "نه", او را رها کنید و اگر گفت " آری" ,بدون اجازه او حیوان بارکس او را مگیرید و اگر بشما تسلیم کرد , مانند مرد مسلط و قاهربا چهار پا و صاحب آن رفتار نکنید , حیوانات را آزار مدهید, نترسانید, اگر غله را خواست با شما قسمت کند ,او را در انتخاب قسمتی که میل دارد آزاد بگذارید و اگر معامله ای باشما کرد و خواست تا برهم زند ,بپذیرید, زنهار کسی را تهدید و تخویف نکنید.»

«حذر کنید از اینکه بخاطر دریافت خراج دهات و ده نشینان را خراب کنید ,زیرا صلاح حکومت و صلاح ملک و صلاح مردم آن است , آبادی و قوام ملک به رفاه  زارع و رضای او است , بیش از آنچه در فکر جمع کردن خراج باشید در آبادی و عمران بکوشید و این امر را بر وصول زکوه و صدقات مقدم بدارید.»

 

  1. امام میفرماید : « ان هدپذه القلوب اوعیه و خیرها اوعاها -  دلها ظرفها هستند و بهترین آنها جادارترین آنها هستند »

 

  1. « به خدا پناه ببرید از کبر, همانگونه که از حوادث روزگار پناه می برید. اگر تکبر برای بندگان خدا جائز بود ,قبل از همه پیغمبران ردای کبریا می پوشیدند ولکن خداوند بر انبیاء خودنمایی را نپسندید بلکه آنها را بتواضع و خودشکنی وصیت کرد. این است که صورتشان را به خاک مینهادند و در مقابل مومنین حفظ جناح می کردند. خداوند پیغمبران را با انواع مشقات و مشکلات آزمایش کرد, خیال نکینید ملاک و ماخذ حیثیت و عظمت نزد خدای مال و فرزندان فراوان است. نه, خداوند می فرماید: « آیا گمان میکنید به هر کس مال و فرزند دادیم ,خیر و برکت داده ایم؟ ». خداوند آنها را که بزرگی می فروشند و خود را بزرگ می دانند با  محک بندگانی که در نظر ضعیف می نمایند امتحان می کند.»

**« بیایید بخاطر اخلاق فاضله , ملکات حمیده , بخاطر بزرگیها و جوانمردی ها که شایسته مردان بزرگ و سزاوار شجاعان وابدال است ,تعصب داشته باشید, بخاطر مردمی , گذشت و جوانمردی تبعیت از خیر و نافرمانی از کبر, وفای بعهد و کف نفس از تجاوز و ستم , بخاطر تواضع و شکسته نفسی , حفظ حرمت خون و انصاف در حق مردم و کظم غیظ و اجتناب از فساد و امثال این خلق و خوهای آدمی متعصب باشید و مفاخرت کنید.»**

 

  1. سید الشهدا,حسین بن علی علیهما السلام – در نامه ای که به معاویه نوشته بود , این معنی را متذکر شده که مقام امروزی تو از برکات ظهور جد من و از مواهب طلوع اسلام است وگرنه حد اعلای جاه و مقام تو و پدران تو تحیشم رحلتین بود, یعنی قافله سالاری ایلی که زمستان و تابستان ییلاق و قشلاق می کردند, قسمتی از آن نامه زیبا و کوبنده عینا در زیر ترجمه می شود:

« آیا تو قاتل حجر و یاران او که مردمانی زاهد و پرهیز کار و دشمن منکر و هواخواه معروف بودند نیستی؟ - آیا این جماعت را از روی ظلم و عدوان نکشتی ؟ - آیا قتل این بی گناهان پس از عهد و میثاقی که با آنها بستی ,جرئت بر خداوند و اهانت به احکام او نبود؟

آیا تو قاتل عمر بن حمق نیستی؟ - آیا کشتن این مرد عابد را که داغ عبادت خدای بر چهره او نقش بسته بود , پس از امان دادن , سهل میگیری؟

الله , این جنایت کوه را از هم پاشید.

آیا تو زیاد را به پدرت نبستی؟! در صورتیکه رسول خدا (ص) فرمود:« فرزند متعلق به بستر زناشویی است و زانی را سنگ باران کنید.» تو زیاد را به زانی وابستی و سپس او را بر اهل اسلام مسلط کردی تا آنها را بکشد و دست و پا ببرد و بشاخ درخت بیاویزد!

سبحان الله, ای معاویه مثل اینکه عرب و مسلمان نیستی , آیا تو حضرمی را به قتل نرساندی .آیا گناه او جز این بود که زیاد بتو نوشت " حضرمی بر دین فرزند ابیطالب است", مگر دین علی (ع) جز اسلام و دین پسر عم او محمد (ص)  است, همان دینی که تو ببرکت طلوع و ظهورآن از قافله سالاری شتر داران و ییلاق و قشلاق (تحیشم رحلتین) ,که مرتبت بالای شرف و مقام تو و پدران تو بود, به حکومت و سلطنت رسیده ای.

خداوند با دین خود و ببرکت جد من و خانواده او بتو منت گذاشت و تو را از رنج بیابان گردی خلاص کرد, ای معاویه به من مینویسی که امت اسلامی را مبتلای فتنه نمیکنی, سبحان الله, چه فتنه ای عظیم تر از فتنه امارت تو بر مسلمین ؟!» - الغدیر ,جلد دهم , صفحه 161

 

  1. " معلم بزرگ بشریت جانشین و جانشینانی میخواست که صاحب کفایت و ادراک و استهداد و علم و اراده و شجاعت و قوت و حرم و ثبات باشند, دین و حکمت دینی را آنچنان که او می خواست درک کنند, سیاستشان چنان باشد که میان دین و دنیا را جمع کنند, خلقشان خلق نبوی و سیرتشان سیرت مصلح باشد, هدایتشان, هدایت قرآن و حیاتشان, حیات زاهد و عملشان, عمل حق و رحمت و محبت و شمشیرشان,  شمشیر حکیم آگاه از بواطن امور باشد .

وصی نبی بایستی آنکس میبود که در مقام حکم و حکمرانی هرگز خدا و حق را فراموش نمیکرد, آنکس که بیش و کم و کوچک و بزرگ ,خویش و بیگانه ,رفاه و مشقت و غلبه و شکست هیچگاه قدمهای محکم و سنگین او را بطرف حق سست و متزلزل نمی کرد, آن کس که بر ستمگران جبار و با فروماندگان رحیم و رئوف بود , آنکس که تعلیم و تربیت در دامان معلم کل او را آن دانش آموخت که بتواند حوادث و قضایا را با مقیاس عقل و علم و میزان مصلحت عامه دور از هرگونه هوی و غرض و خالی از هرچه جز خدا و حق است بسنجد و فیصله دهد.»

بخشی از نامه دکتر عبدالرحمن کیالی حلبی – از سوریه به آقای امینی – در مقدمه مجلد جهارم "الغدیر"

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

دوست داشتن از عشق برتر است

دوست داشتن از عشق برتر است .

عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال .

عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارددوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد.

عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست.

عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبائي محسوس ، در نهان يا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه " شوپنهاور" ميگويد : (( شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساساتتان مطالعه کنید )),اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبائي هاي روح که زيبائي هاي محسوس را به گونه اي ديگر ميبيند .

عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقاروسرشار از نجابت عشق با دوري و نزديکي در نوسان است ، اگر دوري به طول بينجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال ميکشد .و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و (( ديدار و پرهيز )) ، زنده و نيرومند ميماند . اما دوست داشتن با اين حالت نا آشناست . دنيايش دنياي ديگريست.

عشق جوششي يکجانبه است ، به معشوق نمي انديشد که کيست ، يک خود جوشي ذاتي است ، و از اين رو هميشه اشتباه ميکند . در انتخاب به سختي ميلغزد و يا همواره يکجانبه ميماند و گاه ميان دو بيگانه ناهماهنگ ، عشقي جرقه ميزند و چون در تاريکي است و يکديگر را نميبينند ، پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنائي آن چهره يکديگر را ميتوانند ديد و در اينجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق عاشق و معشوق که در چهره هم مينگرند ، احساس ميکنند هم را نميشناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق – که درد کوچکي نيست – فراوان است ,اما دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و رشد ميکند و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميايد . و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنائي را در سيما و نگاه يکديگر ميخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودماني)) ميشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن کنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است که به سادگي از زير دست احساس و فهم ميگريزد - و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و کلام يکديگر احساس ميشود و از اين منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم ميبينند که به پهندشت بيکرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لک دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاک و صميمي (( ايمان)) در برابرشان باز ميشود و نسيمي نرم و لطيف - همچون روح يک معبد متروک که در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا به لرزه در مياورد – هر لحظه پيام الهام هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز وجانبخش بوستانهاي ديگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روي ايندو ميزند.

عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست, اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد.

عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و ميابد.

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق.

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن.

عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد.

عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان .

عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير .

از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر.

عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نو تر.

عشق نيروئيست در عاشق ، که او را به معشوق ميکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، که دوست را به دوست ميبرد .

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند ، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي يا روح تاجرانه يا جانورانه آدميست ، و چون خود به بدي خود آگاه است ، آنرا در ديگري که ميبيند ؛ از او بيزار ميشود و کينه برميگيرد , اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند که دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدميست و چون خود به قداست ماورائي خود بيناست ، آنرا در ديگري که ميبيند ، ديگري را نيز دوست ميدارد و با خود آشنا و خويشاوند ميابد.

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند )) که حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خويش ميبيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش بربايد و اگر ربود ، با هردو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است ، يک ابديت بي مرز است ، از جنس اين عالم نيست. 

عشق ريسمان طبيعي است و سرکشان را به بند خويش در مياورد تا آنچه آنان ، بخود از طبيعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ميستاند ، به حيله عشق ، بر جاي نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است و دوست داشتن عشقي است که انسان ، دور از چشم طبيعت ، خود ميافريند ، خود بدان ميرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) ميکند .

عشق اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن آزادي از جبر مزاج .

عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح .

عشق يک (( اغفال )) بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگي – که طبيعت سخت آنرا دوست ميدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهي ترس آور آدمي در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن .

 عشق غذاخوردن يک حريص گرسنه است و دوست داشتن (( همزباني در سرزمين بيگانه يافتن )) است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

واتسون آي کي

شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري .زدند  و زير آن خوابيدند

 

نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه ميبيني؟

 

واتسون گفت: ميليونها ستاره ميبينم . هلمز گفت: چه نتيجه ميگيري؟ واتسون گفت: از لحاظ روحاني نتيجه

 

ميگيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه ميگيريم كه زهره در

 

برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيكي، نتيجه ميگيريم كه مريخ در محاذات قطب

 

است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد

 

شرلوك هولمز قدري فكر كرد و گفت: واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اينست

 

كه : چادر ما را دزديده و برده اند ... !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

مشاوره ازدواج

(آنچه در رتبه، امتياز يا حالت برترين است)
نويسنده:
John H.Currier, Pastor
تصحیح و ترجمه : سيد رضا حسيني
srh_umir@noavar.com
منبع :
www.churchofgoddfw.com
يكي از اولين چيزهايي كه فرد قبل از ازدواج به آن احتياج دارد شناخت خود است. من اين ابزار را فراهم كرده‌ام، شايد كه به اين امر كمك كند.
چه چيزي يا كسي اول از همه وارد زندگي شما شد؟ اين سؤالي مهم در هر نوع رابطه‌اي است. اگر شما بخواهيد سه فرد مهم در زندگي، سه راه خرج كردن پول(بعد از ازدواج) و سه راه گذراندن اوقاتتان را بنويسيد آنها چه خواهند بود؟ در زير ليستي براي طرفين ازدواج قرار داده شده است با شروع كردن از مهمترين چيزها ليست مربوط به خود را كامل كنيد.
اولويتهاي شما در زندگي ميزان وابستگيتان را به مردم تعيين مي‌كند. يكي از مهمترين كارهاي ازدواج عوض كردن وابستگي شما از خانواده‌اي كه در آن رشد كرده‌‌ايد به خانواده جديدي كه با همسرتان مي‌سازيد است. اين تغيير مي‌تواند همانقدر براي شما سخت باشد كه براي خانواده‌‌تان، ولي به هر حال ضروري است و شما و همسرتان بايد واحد خانوادگي خود را توسعه دهيد.
همچنين اولويتهاي شما تعيين كننده مسيرها و اهدافي است كه احساس مي‌كنيد در زندگي بايد به آنها برسيد.اين مسيري است كه شما انتخاب كرده‌ايد تا شما را به جايي كه مي‌خواهيد برساند.
افراد مهم در زندگي همسر افراد مهم در زندگي شوهر


راههاي خرج كردن پول در زندگي همسر راههاي خرج كردن پول در زندگي شوهر


راههاي همسر براي گذراندن وقت راههاي شوهر براي گذراندن وقت



آيا شما چيزهاي مشابهي در زندگي مي‌خواهيد؟ اولويتهاي شما در طول سالها همچنانكه رشد مي‌كنيد تغيير خواهد كرد. و اگر شما دو نفر، خوب ارتباط برقرار كنيد متوجه مي‌شويد اولويتهايتان در حال رشد و تغيير در مسير هماهنگي با همديگر است .
ارتباط
«من ارتباط را چتر فراگيري ديدم كه همه بشريت را تحت پوشش و تأثير خود قرار مي‌دهد . وقتي فردي به زمين قدم مي‌گذارد، ارتباط مهمترين عاملي است كه نوع رابطه او را با ديگران و آنچه را كه در جهان پيرامونش براي او اتفاق مي‌افتد تعيين مي‌كند . »
ويرجينيا استير
ارتباط خوب هنر ارسال و دريافت پيام است . ما همواره در حال ارسال و دريافت پيام با يكديگر هستيم . حتي وقتي كه نه صحبت مي‌كنيم و نه مي‌نويسيم، در حال فرستادن پيامي از طريق حركات بدن يا چشمهايمان و حتي با نگفتن يا انجام ندادنمان هستيم .
يكي از بزرگترين مشكلاتي كه زوجهاي جوان (و حتي گاهي اوقات زوجهاي قديمي) با آن دست به گريبانند، ارتباط است . اين راهي دو طرفه است كه هم به گيرنده و هم فرستنده نياز دارد . مشكل وقتي است كه فقط يكي از اينها هست يا بدتر، هيچكدام نيست .
شما از دو خانواده متفاوت آمده‌ايد . شما روشهاي متفاوتي را براي ارتباط برقرار كردن با ديگران آموخته‌ايد . بعضي افراد از خانواده‌هايي هستند كه بلند صحبت كردن و يا حتي فرياد زدن در طول مشاجرات لفظي طبيعي است، در حالي كه ديگران از چنين رفتاري وحشت دارند زيرا از خانواده‌اي ساكت و آرام آمده‌اند . مهمترين عامل در يك ازدواج خوب ارتباط خوب است . در حالي كه امور مالي، جنسي يا چيزهاي ديگر ممكن است موضوع مشاجرات لفظي، نارضايتي از ازدواج و يا حتي جدايي شوند، ناتواني زوجين در ارتباط برقرار كردن و يافتن راه حل ريشه مشكلات است . بنابراين بايد پيغام درستي را برسانيد .
براي داشتن يك زندگي خانوادگي شاد و پايدار مهمترين چيز اختصاص دادن زمان مفيد به همسراست .تقريبا اغلب مشاهده مي‌شود كه يكي از طرفين اين احساس را دارد كه ديگر براي همسرش مهم نيست . اكنون زمان آن رسيده است كه زماني را يراي شريك شدن با يكديگر كنار بگذاريم (لحظاتي با ارزش را ) و در چيزهايي كه جدا از هم برايمان اتفاق افتاده است در طي ارتباطي خوب شريك شويم .
هميشه به خاطر داشته باشيد كه شريك شما چيزها را متفاوت از شما مي‌بيند، متفاوت يعني نه لزوما «غلط» يا «بد» بلكه فقط متفاوت و شما بايد به اعتقادات ديگران احترام بگذاريد . گوش دادن كليد فهميدن است و عشق كليد حوصله .
در مجموعه سؤالاتي كه فراهم كرده‌ام از شما خواسته‌ام كه عبارات را بخوانيد و سپس سريع پاسخ دهيد «درست» يا «غلط» اولين پاسخ شما بايد جوابتان باشد . هركدام از شما بايد جداگانه به سؤالات پاسخ دهيد و سپس بعد از تكميل مقايسه كنيد .
20 سؤال اول درباره خانواده شما است:


1. سخت‌ترين موضوعي كه مي‌شود در خانواده ما درباره آن صحبت كرد سكس است. 
2. در خانوده من وقتي والدينم عصباني مي‌شوند ممكن است به هم صدمه بزنند .
3. من در خانواده معمولا جمله «دوستت دارم» را مي‌شنوم كه ميان افراد خانواده گفته مي‌شود.
4. در خانواده من احساسات هر فرد مهم است و ما تشويق مي‌شويم درباره آنها صحبت كنيم .
5. پدر من ممكن است چيزي بگويد و متفاوت عمل كند .
6. در خانواده من فرياد زدن يكي از راههاي به دست آوردن چيزي است كه مي‌خواهيم .
7. در خانواده من بحث و جدل و دعوا زياد است .
8. والدين من به حرفهايم گوش مي‌دهند و سعي مي‌كنند مرا بفهمند .
9. مادر من مسؤول خانه است و چيزي كه مي‌گويد قانون است .
10. پدر من حرف آخر را در همه موضوعها مي‌زند .
11. در خانواده من احترام گذاشتن به حقوق و عقايد ديگران مهم است .
12. در خانواده من خدا و دین مركز همه چيز است .
13. والدين من ممكن است ساعتها در حالي كه عصباني هستند صحبت نكنند .
14. در خانواده من افراد تشويق مي‌شوند كه آزادانه صحبت كنند .
15. صداقت و هماهنگي مهمترين چيزها در زندگي ما است .
16. خانواده من از بازي كردن با هم لذت مي‌برند .
17. مادر من هميشه از پدرم تعريف مي‌كند .
18. پدر من هميشه از مادرم تعريف مي‌كند .
19. من زياد مي‌بينم كه پدر و مادرم بعد از جدال، يكديگر را مي‌بوسند .
20. فرياد زدن در برابر يكديگر در خانواده من عادي است .

 
در سؤالات بعدي بايد پاسخ دهيد كه مي‌خواهيد چگونه با يكديگر ارتباط برقرار كنيد .


1. خيلي مهم است كه تو احساسات مرا بپذيري .
2. من فكر مي‌كنم كه ما بايد بتوانيم بدون درگيري با يكديگر مخالفت كنيم .
3. بعضي اوقات من نمي‌توانم آنچه را كه واقعا فكر مي‌كنم به تو بگويم .
4. من معتقدم كه مجادله براي زندگي خانوادگي مضر است .
5. من معتقدم كه هردوي مرد و زن بايد بتوانند احساسات خود را بيان كنند .
6. من فكر مي‌كنم مي‌توانم با توجه بشنوم .
7. من فكر مي‌كنم اشكالي ندارد درباره زندگي خانوادگيمان با هركس مي‌خواهم صحبت كنم .
8. بعضي اوقات من به فضا احتياج دارم تا بتوانم در مورد چيزي كه درباره‌اش آشفته‌ام صحبت كنم .
9. براي من مشكل است كه در احساساتم شريك شوم .
10. وقتي مشكلي دارم مطمئنم تو آنجا خواهي بود تا به من كمك كني .
11. بلند فرياد زدن مرا ناراحت مي‌كند و وقتي اتفاق مي‌افتد عقب نشيني مي‌كنم .
12. فكر مي‌كنم مشكل است بدون عصباني كردن تو از تو انتقاد كنم .
13. بعضي اوقات من نيارمند زماني براي خودم هستم ولي اين به اين معني نيست كه تورا دوست ندارم .
14. من فكر مي‌كنم بايد بتوانيم حرف همديگر را قطع كنيم و يكديگر را بيازاريم .
15. مشكلترين مسأله بين ما براي حرف زدن مذهب است .
16. من فكر مي‌كنم تو مرتبا حرف مرا قطع مي‌كني .
17. من علاقه‌مند به ميانه‌روي براي حفظ صلح در روابطمان هستم .
18. من دوست دارم درست قبل از زمان خواب درباره موضوعات مهم صحبت كنيم .
19. گاهي اوقات ممكن است من خيلي زورگو و يكدنده باشم .
20. عدم توافق در خانواده مي‌تواند عادي باشد به شرطي كه افراد منصفانه بحث كنند و به تحليل آن بپردازند .
21. براي من خيلي مهم است كه بدانم تو چه احساس مي‌كني يا چگونه فكر مي‌كني .
22. من خيلي نسبت به انتقاد كردن حساسم .
23. من معتقدم كه براي تو خيلي مهم است كه هميشه راستگو باشي .
24. من وقتي عصباني هستم و تو مي‌پرسي اشكال كجاست جواب خواهم داد: هيچي .
25. من فكر مي‌كنم مرد بايد رئيس خانه باشد .
26. براي من خيلي مشكل است وقتي تصميمي گرفته‌ام آن را عوض كنم .
27. من فكر مي‌كنم اشكالي ندارد اسراري را از هم مخفي كنيم .
28. من معتقدم كه تو هميشه حرف مرا قطع مي‌كني و سعي مي‌كني بر من فرمان براني .
29. من فكر مي‌كنم اگر نتواني راه خود را بروي عصبانيت را به من ابراز خواهي كرد .
30. وقتي به من اجازه مي‌دهي به تو كمك كنم به تو احساس نزديكي مي‌كنم .

 
حال كه به هر دو بخش سؤالات ارتباط پاسخ داده‌ايد وقت آن است كه مقايسه كنيد . وقت آن نيست كه اشكالات يكديگر را بگيريد بلكه وقت آن است كه ببينيد چه وجوه اشتراكي داريد و نقاط قوتي را كه مي‌توانيد بسازيد پيدا كنيد .
پيمان نامه ارتباط ازدواج نوع خاصي از رابطه است، ميثاقي دائمي است كه بايد در آن صادق، راستگو و بي‌آلايش باشيد .
اول نام خود را در جاي خالي روبروي مسؤوليتها يي كه مي‌پذيريد قرار دهيد . البته شما مي‌توانيد هر نوع تغييري كه مي‌خواهيد به آنها بدهيد تا با روابط شخصيتان هماهنگ شود .
من مي‌فهمم كه ارتباط كليد ازدواج موفق است، بنابراين با مسؤوليتهاي زير موافقت مي‌كنم:


1. من مي‌فهمم كه ارتباط كليد فهميدن است وموافقت مي‌كنم كه تا حد ممكن شفاف و بي‌آلايش باشم .
2. من موافقت مي‌كنم كه زمان خاص مشتركي را براي همراهي با همسرم بيابم تا توجهم را تنها متوجه او كنم .
3. وقتي چيز مهمي براي بحث كردن وجود دارد، من موافقت مي‌كنم كه تلويزيون و ديگر عوامل حواس‌پرتي را خاموش كنم و تمام توجهم را به همسرم اختصاص دهم .
4. من موافقت مي‌كنم كه در افكارم بي‌آلايش و صادقانه با همسرم شريك شوم و براي او اين امكان را فراهم كنم كه در افكارش بي‌آلايش و صادقانه با من شريك شود .
5. من موافقت مي‌كنم كه در احساساتم بي‌آلايش و صادقانه با همسرم شريك شوم .
6. من موافقت مي كنم كه شنونده متوجهي باشم .
7. من موافقت مي‌كنم كه هيچگاه نام روي همسرم نگذارم ، او را آزار ندهم و به او نگويم دوستت ندارم .
8. من موافقم كه عدم توافق در بعضي موارد اشكالي ندارد .
9. من موافقت مي‌كنم نسبت به آنچه مي گويم و انجام مي‌دهم مسؤوليت پذير باشم .
10. من موافقت مي‌كنم كه هيچگاه براي تو صحبت نكنم مگر اينكه با تو مشورت كرده باشم .
11. من موافقت مي كنم كه در برابر تو صادق باشم .
12. من موافقت مي‌كنم كه در هر روز زندگيت تو را در آغوش بگيرم .
13. من موافقت مي‌كنم كه در هر سالگرد ازدواجمان زماني را با تو بگذرانم .
14. من موافقت مي‌كنم اگر به هر دليلي روبط ما با مشكل جدي مواجه شد همراه با تو براي گرفتن كمك حرفه‌اي مراجعه كنم .

 
من با اين پيمان‌نامه ارتباط موافقت مي‌كنم زيرا تو را دوست دارم و به تو احترام مي‌گذارم و فقط بهترين راه براي خودمان در زندگي زناشويي مي‌خواهم .
امضا
من با اين پيمان‌نامه ارتباط موافقت مي‌كنم زيرا تو را دوست دارم و به تو احترام مي‌گذارم و فقط بهترين راه براي خودمان در زندگي زناشويي مي‌خواهم .
امضا


چه كسي چه كار كند؟
اين بخش به اين موضوع كه «چه كسي چه كار كند؟» مي‌پردازد . به اين موضوع مي‌پردازد كه به نظر شما چگونه مسؤوليتهاي زندگي تقسيم مي‌شوند . حتي اين كارهاي كوچك هم مهم است . به يكديگر اجازه دهيد كه بدانيد چه كارهايي از ديگري انتظار داريد كه انجام بدهد . بعد از جواب دادن به اين سؤالات و مقايسه جوابها بايد به دلايل بپردازيد و سپس تصميم بگيريد كه چه كسي چه كار كند . كليد سوالات اين خواهد بود هِِ:همسر، ش: شوهر، هر: هردو، هيچ: هيچكدام .


1. خريد خواروبار .
2. نگهداري از فرزندان وقتي مريضند .
3. انتخاب بيمه .
4. انتخاب برنامه تلويزيوني .
5. مرتب كردن باغچه .
6. كمك به بچه‌ها در تكاليف مدرسه .
7. تعمير وسائل خانه .
8. رئيس است .
9. انجام در آغوش گرفتن درخانواده(؟)
10. انتخاب محلی که در آن مراسمات دینی مان برگذا ر می شود .
11. بيرون گذاشتن زباله‌ها .
12. آماده كردن رختخوابها .
13. انتخاب خانه .
14. انجام فعاليتهاي اجتماعي .
15. اتو كردن .
16. انتخاب محل مسافرت .
17. كار براي درآمد خانه .
18. جارو كردن خانه .
19. سالم نگهداشتن ماشينها .
20. شستن ماشينها .
21. چيدن اساسيه منزل .
22. خريدن لباس .
23. غذا پختن .
24. لباس خريدن.
25. انتخاب فعاليتي براي سرگرمي .
26. تنظيم بودجه و پرداخت صورتحسابها .


گرايشهاي مذهبي
وقتي شما خدا را وارد روابط خود مي‌كنيد ميثاقي خواهيد داشت كه به راحتي متزلزل نمي‌شود و به آساني نمي‌شكند.
در كتاب مقدس، مسيح(ع) گفته است كه روابط او با مردمش مثل ازدواج است . اين نوعي خاص از رابطه
[?]، يك ميثاق،‌ يا در حقيقت نوعي وحدت است.اين وحدت و همساني وقتي شكل مي‌گيرد كه شما اعتقادات مشتركي داشته باشيد . اينها پايه رابطه زناشويي شما است . با استفاده از اين پايه شما نحوه ارتباط با يكديگر، استانداردهاي اخلاقي، ارزشها و اخلاقيات خود را تعيين مي‌كنيد .
شما دو نفر تا چه اندازه در اعتقادات مذهبي هماهنگ هستيد ؟ خدا را چگونه مي‌بينيد ؟ خدا كيست ؟ آيا اهل بیت (ع) منجي شما است ؟ و معني آن در نظر شما چيست ؟
آيا شما دو نفري به مسجد , حسینیه, مهدیه و ... مي‌رويد ؟ كدام یک و کجا و چرا به آنجا میروید؟ معمولا كي ؟ در آنجا چگونه هستيد ؟ مفهوم بلوغ و تکالیف آن چیست؟
اينها تنها چند سؤال بود كه به جنبه‌هاي مهم شما در زندگي دینی مي‌پرداخت . تفاوتهاي ابتدايي شما در اعتقادات مذهبي چگونه بر روابط شما و روابطتان با خانواده‌تان تأثير مي‌گذارد ؟ آموخته‌هاي مذهبي و عقايد مذهبي شما مي‌تواند آنقدر متفاوت باشد كه فهم يك زوج ا زخدا و زندگي، و بنا براين هماهنگي‌شان تحت تأپير قرار بگيرد . و اين تفاوتهاي اعتقادي مي‌تواند تمام زندگي خانوادگي شما را شامل شود .
در زير مجموعه سؤالات ديگري است كه به شما كمك مي‌كند كه بفهميد چه مشتركاتي در اعتقادات داريد و چگونه از عهده تفاوتهايتان بر آييد. البته بهترين حالت اين است كه هردوي شما به فهم درستي از خدا برسيد . هركدام از شما بهتر است كه جداگانه به سؤالات پاسخ دهبد و سپس براي مقايسه و مباحثه گرد هم آييد .
1. خانواده من فعالانه در مراسم مذهبی و آموزه های دینی شركت دارند.
2. والدين ما به آنجام نماز در هر روز و در ساعت خود پایبند هستند .
4. خانواده من معتقدند كه قرآن و عطرت معني درست خدا و تنها راه رستگاری است.
5. خانواده من در هنگام غذا دعا مي‌خوانند .
6. خانواده من رفتن به مسجد و مراکز مذهبی را مهم مي‌دانند .
7. خانواده من ازدواج را دائمي ميدانند .
8. خانواده من فرزند را هديه‌‌اي ارزشمند از جانب خدا مي‌دانند .  
9. خانواده من مرا مجبور مي‌كنند به مسجد بروم و یا نماز بخوانم چه خواسته باشم يا نه .
10. خانواده من معتقدند خدا ,قرآن و اهل بیت (ع)بايد مركز زندگي فرد و خانواده باشند .
11. خانواده من در مطالعه كتاب مقدس شركت مي‌كنند .
12. والدين من معتقدند كه بهشتي براي درستکاران وجود دارد كه بعد از مرگ به آن مي‌روند و جهنمي سوزان كه بدكاران بعد از مرگ به آن مي‌روند .
13. والدين من اعتقادات مذهبي قوي دارند .
14. والدين من به دعا كردن براي مردگان اعتقاد دارند .
15. والدين من روزهاي مقدس خدا را گرامي مي‌دارند .
16. براي من مهم است كه اعتقادات مذهبي والدينم را دنبال كنم زيرا به درستي آنها ايمان دارم.
17. من معتقدم چون خدا ما را مي‌بخشد ما هم بايد يكديگر را ببخشيم .
18. من فكر مي‌كنم كه دعا خواندن با همسرم و با دیگران مهم است .
19. من فكر مي‌كنم كه مطالعه كتاب های دینی بلاخص قران مهم است .
20. من فكر مي‌كنم كه براي ما مهم است كه همراه همديگر به مراکز مذهبی برویم.
21. براي من مهم است كه همسرم يك مسلمان واقعی باشد .
22. من واقعا خود را شخصي زياد مذهبي نمي‌دانم .
23. من فكر مي‌كنم ازدواجي كه خدا در آن نقش داشته باشد قوي‌تر است .
24. من فكر نمي‌كنم بايد عضو فرقه خاصي باشم تا يك مسلمان خوب شوم .
25. من معتقدم كه رویه اهل بیت (ع) را دنبال نمود.
26. من معتقدم كه خدا فقط دوست داردكه ما آدم خوبي باشيم .
27. من معتقدم كه خيلي مهم است زوجين اعتقادات مذهبي مشابهي داشته باشند.
28. من معتقدم مهم نيست فرد چه مذهبي داشته باشد زيرا همه ما در مسير مشابهي به سوي خدا مي‌رويم و دنبال كردن خدا در هرمسيري، مهم است .
29. من فكر مي‌كنم مذهب زمينه‌اي است كه بايد بيشتر درباره آن بحث كنيم .


اهميتهاي پول
يكي ديگر از زمينه‌هايي كه باعث مشكلات زيادي در ازدواجها مي‌شود پول است – خيلي زياد است، خيلي كم است، چگونه خرج شود و چه كسي آن را خرج كند، احساس ما درباره آن چيست؟ چه‌قدر مهم است ؟ طرز برخورد شما با پول به تعاليم مذهبي و مبدأ خانوادگيتان بستگي دارد . ميثافهاي جديد مسأله پول را بيشتر از ديگر مسائل – به استثناي فرمانروايي خدا – مورد بحث قرار مي‌دهد . پيام پروردگار درباره مسائل مالي شفاف است . ما بايد به مردم عشق بورزيم و از اشياء استفاده كنيم نه اينكه به اشياء عشق بورزيم و از مردم استفاده كنيم . پروردگار به ما مي‌اموزد كه بايد مباشران خوبي براي پولمان باشيم و آن را خردمندانه خرج كنيم . ما نبايد اشياء را بيش از ارتباطها بياندوزيم زيرا دل ما جايي است كه اندوخته‌هايمان باشد . بزرگترين گنجينه‌اي كه شما مي‌توانيد داشته باشيد رابطه‌تان با خدا و همراهي است كه انتخاب كرده‌ايد.
شبيه همه ديگر زمينه‌ها در رابطه زناشويي، ارتباط شما در زمينه‌هاي مالي اساسي است . پول چيزي جز وسيله‌اي براي مبادله نيست اما استفاده از آن باعث پيچيدگيهاي احساسي زيادي مثل عشق، قدرت،‌ روابط خانوادگي و ثروت شخصي مي‌شود . براي برخي افراد كنترل كردن پول در خانواده به معني قدرت داشتن او در خانواده است، پول براي شما به چه معنا است؟
بسياري از ما چيزهاي كمي درباره مديريت پول آموخته‌ايم . اما بسياري از مشكلات مالي ما با شناخت از آموخته‌هاي قرآن کریم درباره مديريت پول قابل جلوگيري است . به خدا اجازه دهيد كه استانداردهاي زندگي شما را در زمينه عشق و روش استفاده از پول تعيين كند . طرحي ساده و انعطاف پذير براي برنامه‌هاي مالي خود بريزيد تا به كمك آن به اهداف و اولويتهايي كه با همديگر تعيين كرده‌ايد برسيد . به خاطر داشته باشيد كه اين طرحي مشترك است .
روش ساده‌اي براي ثبت محلهاي خرج درآمد ابداع كنيد . با يكديگر طوري ارتباط برقرار كنيد كه احساس كنيد با هم داريد براي يك هدف مشترك كار مي‌كنيد، ارتباط برقرار كردن اساسي است . تصميم بگيريد كه چگونه از پول و منابع مالی استفاده خواهيد كرد . حدها را تعيين كنيد و يك فرد بد استفاده كننده از پول و منابع مالی نباشيد . به طور شفاف بودجه‌تان را بين اهداف، اولويتها و ايجاد تغيير در خانواده تقسيم كنيد .
مجموعه سؤالات زير به شما كمك مي‌كند كه از احساسات و اولويتهاي يكديگر در مورد پول آگاه شويد .
1. من فكر مي‌كنم اعلام كردن ورشكستگي اشكالي ندارد .
2. به نظر من مهم است كه برنامه‌اي يراي هزينه‌ها داشته و سعي كنيم آن را رعايت نماييم .
3. من دقيقا مي‌دانم كه چه دارايي‌هايي را بايد بخرم .
4. من معتقدم كه بايد روزنامه‌ و ديگر چيزها را بازيافت كنيم .
5. به نظر من مهم است كه همسر، اعتباري به نام خودش داشته باشد .
6. كارتهاي اعتباري بايد هرماه تسويه حساب شوند .
7. همه پول ما بايد يك جا جمع شود و مشتركا خرج گردد .
8. به نظر من مهم است كه ما حسابهاي بانكي شخصي داشته باشيم .
9. به نظر من ما بايد ليستي مرتب از خواسته‌هايمان داشته باشيم .
10. مسافرت از پس انداز كردن پول مهمتر است .
11. من براي خريدن خانه حاضرم قرض كنم .
12. من فكر مي‌كنم بايد كسي باشم كه پول را كنترل مي‌كند .
13. من همه حسابهايم را تا ريال آخر تسويه مي‌كنم .
14. من فكر مي‌كنم پس‌انداز كردن براي آينده مهم است .
15. براي من مهم است كه پولي داشته باشم كه براي خرج آن لازم نباشد به تو حساب پس بدهم .
16. من از دوستانم پول قرض نمي‌كنم .
17. مردان هميشه بايد درآمدي بيشتر از زنان داشته باشند .
18. مرتب پول خواستن از تو، مرا ناراحت مي‌كند .
19. من فكر مي‌كنم بايد بتوانم به دوست يا خويشاوندي پول قرض بدهم بدون اينكه از تو سؤال كنم .
20. وقتي ما به اندازه كافي پول براي رفع نيازهايمان داريم با تو بودن براي من از به دست آوردن پول بيشتر مهمتر است .
21. به نظر من مهم است كه حداقل ده درصد درآمدمان را برای خدا خرج کنیم.
22. به نظر من مردان نقش اصلي را در برآورده كردن نيازهاي خانواده دارند .
23. من مي‌خواهم حداقل هر هفته يك بار در رستوران غذا بخورم .
24. من مي‌خواهم كه ما هميشه مطابق آخرين مدي باشيم كه مي‌توانيم به دست آوريم .
25. من فكر مي‌كنم در صورت نياز، ما بايد به والدينمان در سنين بالا كمك كنيم .
26. من فكر مي‌كنم تمام سرمايه‌گذاريهاي خانواده را بايد شوهر انجام دهد .


روابط جنسي
لمس كردن يا در آغوش گرفتن چيزهايي نيستند كه شما بايد انجام بدهيد آنها كارهايي هستند كه بايد انجام بدهيد تا عشقتان را به يكديگر نشان دهيد . با توجه به اينكه ما مي‌دانيم كه روابط خوب براي ازدواج خوب لازم است، چيزي كه به نظر مي‌رسد حداقل زمينه ارتباط ما باشد روابط جنسي ما است .
هيچ كس چه زن و چه مرد نمي‌تواند ذهنها را بخواند . براي برآورده كردن نيازهاي يكديگر هر كدام از شما بايد بتوانيد خود را راحت و صادقانه در تمام زمينه‌هاي ارتباطتان توضيح دهيد .
سالها جامعه ما سكس را چيزي فرض مي‌كرده كه نبايد درباره آن صحبت شود . اگر از سكس صحبت مي‌شده هميشه د رحالتي همراه با خجالت، فكاهي يا خشن بوده است، يا به عنوان يك وظيفه از آن صحبت شده، چيزي فقط مجبوريد كه آن را انجام دهيد.
ارتباط جنسي شما چيزي فراتر از آميزش ساده است آميزش بدون آزادي براي مشاركت و بدون لذت بردن هنوز رابطه جنسي نيست . آنگاه است كه يك وظيفه ميِ‌شود .
مهم است كه بدانيد خدا ديدگاه بسيار رفيعي درمورد تمايلات جنسي ما دارد . اين را كتاب مقدس مي‌آموزد . در فصل اول كتاب پيدايش، خداوند زن و مرد را براي همديگر خلق كرد و ظرفيت عاشق و معشوق شدن را در آنها ايجاد كرد . خداوند روابط جنسي ما را متبرك كرده است .
بنابراين نيازهايتان را بفميد، چه چيزي شما را خوشحال و راضي مي‌كند . درباره حالات و تكرارها و اينكه كجا بايد لمس شود و كجا نه صحبت كنيد . به همديگر اين آزادي را بدهيد كه خود را توضيح دهيد . از تفاوتها لذت ببريد . نيازهاي همسر شما بيان مناسب بودن يا نبودن شما نيست . وقتي شما نيازهاي او را پذيرفتيد شما آنطور كه همسرتان مي‌خواهد با او ارتباط برقرار مي‌كنيد . مهم است كه بدانيد اگر شما به روابط جنسي علاقه‌مند هستيد نبايد از آن به عنوان حربه يا جايزه استفاده كنيد .
كليد كسب رضايت جنسي گذراندن زماني براي ارتباط برقرار كردن در طول عشقبازي است . اين روندي مرحله به مرحله و با نشانه است .
آمادگي راهنمايي كردن و راهنماي شدن به سمت كسب خشنودي بخشي از اين روند است، مهمترين راز در خشنودي جنسي خشنود كردن شريكتان است . اگر همراهتان را خشنود كنيد او نيز شما را خشنود مي‌كند . اگر هردوي شما چنين چيزي را در ذهن داشته باشيد آنگاه همه چيز خوب پيش مي‌رود . شما مي‌فهميد كه چه بايد بكنيد و چه نبايد،ا چه كاري خوشايند است و چه كاري نيست .
مجددا در زير ليستي از عبارات است كه براي شما درست يا غلط است . آنها را تنها، جواب بدهيد و سپس براي مقايسه گرد هم آييد . به ياد داشته باشيد الآن زمان خجالت كشيدن يا تهمت زدن نيست . اكنون زمان ارتباط برقرا كردن با يكديگر از طريق عشق است .
1. در ازدواج ما، زن هميشه بايد آماده برآورده كردن نيازهاي جنسي همسرش باشد .
2. اگر من در طول ارتباط جنسي كاري كردم كه ناخوشايند بود از همسرم انتظار دارم كه به من بگويد .
3. من مي‌خواهم كه همسرم را خوشحال كنم بنابراين بي‌آلايش و صادقانه صحبت مي‌كنم .
4. به نظر من مهم است كه بدنمان تميز باشد .
5. من فكر مي‌كنم بعضي فعاليتهاي جنسي ناپذيرفتني است .
6. من اعتقاد دارم كه بيشتر دانستن درباره نيازهاي جنسي همسرم در غني كردن ارتباط جنسيمان پس از ازدواج مؤثر است .
7. من معتقدم ما بايد ارتباط برقرار كنيم پس بايد بدانيم كه چه چيزي برايمان خوشايند و چه چيزي ناخوشايند است .
8. من مثل يك بچه از نظر جنسي دست نخورده‌ام .
9. به نظر من مهم است بعد از يك روز جدايي همديگر را عاشقانه ملاقات كنيم .
10. من اندكي از سكس مي‌ترسم .
11. به نظر من براي زن اشكالي ندارد كه مرد را در مسيري كه او را خوشنود مي‌كند هدايت نمايد .
12. من معتقدم اگر همسرم از كارهاي جنسيي كه من انجام مي‌دهم راضي نباشد به هر حال مي‌توانم آنها را ادامه دهم .
13. من معتقدم كه كتابها و فيلمهاي شهوت‌انگيز براي زندگي زناشويي سالم، مضر است .
14. من از اظهار علاقه (جنسي) در جمع لذت مي‌برم .
15. من بايد وزن كم كنم .
16. براي زنان اشكال ندارد كه فعاليت جنسي را آغاز كنند .
17. من از بوسيدن و در آغوش گرفتن عاشقانه لذت مي‌برم .
18. مردان درباره اينكه چگونه همسرشان را خوشنود كنند بيشتر از زنان مي‌دانند .
19. من معتقدم اين وظيفه مرد است كه فعاليت جنسي را كنترل كند .
20. من دوست دارم كه گاهي اوقات بدون انجام آميزش، رابطه داشته باشم .
21. من وقتي برهنه هستم خجالت مي‌كشم .
22. من تظاهر به ارگاسم (برانگيختگي جنسي ) خواهم كرد .
23. من درباره اينكه واقعا چگونه همسرم را از نظر جنسي خوشنود كنم گيج هستم .
24. من مبتذل صحبت كردن را در طول سكس دوست دارم .
25. سكس فقط بايد در حالاتي مورد تأييد مذهب صورت پذيرد .
26. من اگر از نظر جنسي خوشنود نشوم آن را ابراز نخواهم كرد .


اميدوارم اين مقاله به شما در داشتن ازدواجي محكم و صادقانه كمك كند. البته سؤالات بسيار زياد ديگري هم هست كه قبل و بعد از ازدواج براي شما ايجاد مي‌شود. اگرچه اگر به ياد داشته باشيد كه ارتباط مسأله كليدي است همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

........

.......         

بسیار اندیشیدم تا جمله ای بگویم که معنی و اصالتی داشته باشد و بیانی ناب از شادی ام در ولادت رسول الله(ص)

اما دل و اندیشه را هیچ یک مجال نبود جز یک کلام

« اللّهم صلی علی محمد وال محمد و عجل فرجهم»   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط آتش  | 

 روزنامه آیندگان

 

 شنبه 13 خرداد 1358

 

آیت الله طالقانی :" نامزدی ریاست جمهوری را نپذیرفت "

روحانیت اصیل , قصد احراز مقام را ندارد – طالقانی

 

آیت الله طالقانی دیشب در یک گفتگوی تلیوزیونی و در پاسخ به این سوال که آیا آماده پذیرفتن ریاست جمهوری است ؟

اظهارداشت که :" نه خود را نامزد این مقام کرده است و نه چنین کاری را صلاح می داند."

آیت الله طالقانی که پیرامون اهمیت چند گانه قرآن و منزلت انبیاء سخن میگفت درباره رابطه روحانیت با حکومت خاطرنشان ساخت که روحانیت اصیل قصد احراز مقام ندارد.

آیت ااه طالقانی تاکید کرد که صلاح نمی داند روحانیت مقام و مسئولیت های دولتی را دست بگیرد .

حضرت آیت الله مسجد را بهترین سنگر روحانیت دانست و وظیفه روحانیون را ارشاد و هدایت مردم و دادن بینش به آنها دانست.

حضرت آیت الله اظهار امیدواری کرد که با نظام یافتن هرچه زودتر ارتش و شهربانی و پاسدارها ,روحانیون 

از کمیته ها کنار گیری کنند و به ارشاد هرچه بیشتر مردم بپردازند.

ایشان با تقدیر از زحمات آنها اظهار امیدواری کرد که روحانیون در سنگر مسجد به وظیفه اصلی و موثر خود ادامه دهند و صدای قرآن را به گوش مردم برسانند.

حضرت آیت الله گفت:" اشغال پستهای مهم بوسیله روحانیت به اعتقاد وی مشکلاتی به همراه می آورد."

آیت الله طالقانی در مورد اقدام کسانی که از روی علاقه, ایشان را نامزد ریاست جمهوری کرده اند ,گفت:" نه خود را نامزد این مقام کرده است و نه چنین کاری را صلاح میداند."

حضرت آیت الله تاکید کرد که "مسئله ما مهم تر از اینهاست" .

آیت الله طالقانی همچنین به تلاش های کمیته ها و پاسدارها برای حفظ توجه به نقش سودمند انها اشتباه های جزئیشان را بزرگ می کنند و یک جنگ روانی علیه کمیته ها و پاسدارها راه انداخته اند .

 

 

روزنامه آیندگان

13 خرداد 1358

 

آیت الله خلخالی:" برای سبک کردن کار دادگاهها به خوزستان آمده ام"

برای شغل ریاست جمهوری , در خود هیچ مانعی نمی بینم - خلخالی

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«عشق یک سینه و هفتاد و دو سر می خواهد                بچه بازی است مگر عشق, جگر می خواهد»

 

 

چند توصیه از « زیک زیگلار» به ترجمه هادی ابراهیمی

 

1-     مادامی که به فردا امیدواری , اقتدار از آن توست.

2-     آینده ; لوحی است که هنوز کسی آن را ننوشته.

3-     شاید از بین تمامی چیزهایی که داری , لبخند تو و نگاهی که بر چهره داری ,مهمترین ها باشند.

4-     از مخالفت مهراس, چرا که بالها در خلاف باد, و نه موافق آن , به پرواز در می آیند.

5-     همواره و در همه حال از دو چیز دست مشوی: امید و ایمان

6-     بردن همه چیز نیست , اما تلاش برای بردن, چرا.

7-     دیگران شاید بتوانند, موقتا راه تو را سد کنند اما نهایتا تنها این توی که می توانی خود را برای همیشه متوقف نگه داری.

8-     انسان بدون هدف, کشتی است که سکان نداشته باشد.

9-     خصوصیات و ویژگی لازم جهت موفقیت را از درون خو بجوی.

10- اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری

11- قابلیت ها و توانایی های ما, ممکن است ما را به تله برساند, اما این منش است که می تواند ما را آنجا نگه دارد.

12- هرگز از تلاش باز نایستید تنها از قعر دره است که قله بلند به نظر می رسد.

13- ممکن است موقتا کوتاه بیائید,  اما هرگز تسلیم نشوید.

14- کالا و تلاش , بنیان هر تجارت , اساس هر خوبی و منشاء هر نبوغ است.

15- موفقیت چیزی نیست که بهایی برایش بپردازد, این شکست است که بهایش را خواهید پرداخت.

16- زندگی به مانند پژواک است, هرچه از خود صادر میکنی به تو باز گردانده خواهد شد و هر آنچه که می دهی پس خواهی گرفت.

17- ازدواجها چقدر بهتر می بودند , تنها اگر زن و شوهرها درک می کردند که هر دو در یک صف, برای هم , و نه در مقابل هم , ایستاده اند.

18- شاید بهترین بخش از زندگانی , آن لحظه بی زمان , بی نام و نشان و فراموش شده ای باشد که در آن عمل تو برخاسته از محبت و عشق باشد.

19- همواره بدان که شکست , یک واقعه و رویداد است , نه هویت تو .

20- به یاد داشته باش که ؛ خوشبختی این نیست " که " هستی یا " چه " داری, خوشبختی صرفا آن چیزی است که در فکر تو می گذرد.

21- مهیای بدترین باش و امیدوار به بهترین, سپس از هر آنچه که پیش آمد, به بهترین نحو بهر برداری کن.

22- بهای موفقیت, در مقایسه با بهایی که برای شکیت می پردازید, بسیار ناچیز است.

23- موفقیت آن است که پس از آنکه دیگران وا دادند, تو تسلیم نشوی.

24- در زندگی به هر آنچه که بخواهی , میرسی؛ به شرط آنکه دیگران را نیز در تحقق رویاهایتان یاری دهی.

25-  اینکه روزت را چگونه آغاز می کنی , تعیین خواهد کرد زندگی را چگونه و کجا به پایان خواهی برد.

26- می خواهی کدورتی را از دل کسی بزدایی ؟ لبخندی بر لبان او بنشان.

27- بهترین و مطمئن ترین ابزار ممکن جهت نیل به موفقیت در زندگی , تصویر ذهنی مثبت از خویش است.

28- آنگاه که خود را پذیرفته باشی , دیگران و نقطه نظراتشان را نیز , به مراتب ساده تر خواهی پذیرفت.

29- می بایست رفته رفته خود را با تصویر ذهنی ایده آلی که از خود ترسیم کرده ای منطبق کنی.

30- موفقیت مجموعه ای است از تلاش های کوچک روزانه.

31- انسانهای شاخص و نامدار همگی در یک چیز مشترکند: " حس مسئولیت پذیری"

32- خوبی یا بدی تنها زائیده تفکر ماست .

33- بازنده ترین افراد آن کسی است که هرگز دست به هیچ کاری نمی زند.

34- هرگز آرزو مکن تا جز خویشتن خویش کسی باشی ,اما بکوش تا بهترین خویشتن خویش باشی.

35- هدفی که بدرستی تعیین شده باشد, نیمی از آن تحقق یافته است.

36- آنچه که به چنگ می آوری , هرگز به اندازه آنچه که از خود می سازی اهمیت ندارد.

37- یک چیز میتواند همه چیز را دگرگون کند , انتخاب درست هدف و چسبیدن به آن .

38- اساس و زیر بنای موفقیت شش چیز است:" درستی , صداقت, منش, ایمان , عسق و وفاداری,"

39- هرگز از نیروی کلمات غافل مشو , آنچه میگویی همان است که خواهی گرفت . تقدیر انتخابهای ما را رقم می زند.

40- هرگز نا امید مشو , اغلب از میان یک دسته کلید , این آخرین کلید است که قفل را می گشاید.

41- بدون کار و تلاش , زیباترین فلسفه های جهان نیز کمکی به شما نخواهند کرد.

42- وقتی که با خود سختگیر تر هستید, زندگی به شما ساده تر خواهد گرفت.

43- تا دست به عمل نزنی , چیزی عایدت نمی شود.

44- کلید موفقیت, تلاش است, اما هدف و صداقت در درجه اول اهمیت قرار دارند.

45- مهمترین قدم در جهت تحقق خواسته هایتان در زندگی ان است که بدانید " چه" می خواهید.

46- می توانی از شکست خوردگان , موفقیت بیاموزی .

47- هنگامی که ورودی به ذهنمان را تغییر می دهیم, می توانیم خروجی متفاوت و در نتیجه زندگی متفاوتی داشته باشیم.

48- اگر در کاری هستید, به آن بچسبید و اگر در آن نیستید پس بهتر است خارج شوید.

49- موفقیت آن است که از آنچه که سهم توست نهایت استفاده را بکنی.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

Image Hosted by hostedpictures.com image host

در مقابل اسم تو چه ميتوانم بنويسم ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1384ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط آتش  | 

جمعیت...تکاپوی سال نو ... همه دنبال این هستند تا " سنت عید " به نحوی که آموختن بی کم و کاست اجرا کنن ... سال نو =تمیزی / سال نو = لباس نو / سال نو = دید و بازدید / سال نو = سفره هفت سین در کنار آجیل و پسته....

اما انگار رنگی رو این همه و همه های دیگر ی که من و تو میشناسیم گرفته

ما چیزهائی رو می خریم که ما رو نو و تمیز کنه.... " مگه بقیه سال این کار و نمی کنیم؟ "

اگر این کار و می کنیم ... این حول و ولا تا لحظه شلیک توپ چیه ؟ می خریم ... می شوریم .... عوض می کنیم ... و ....

اگر این کار و نمی کنیم ... مگه نو بودن ... تمیز بودن ... استفاده از این همه موهبت که تو ویترین مغازه هاست نیاز به زمان خاصی داره ... یا باید داشته باشه؟

" انگار اجبار یا عادتی برای ما هست تا این کارا رو کنیم؟؟؟ " .... تا سال برای ما نو بشه و بعد از شلیک توپ...

برای اکثر ما این باد کنک عید که تا لحظه شلیک توپ مدام در حال باد شدن بود .... می ترکه و همه چیز به حالت اول بر میگرده 

و مردم در بازار به خريد شادي آمده اند

" و در نوروز ظهور قائم آل عبا خواهد بود "

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1384ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

خیابان اصلی ... ساعت ۲:۳۰ دقیقه بعد از ظهر ۳۰ اسفند

مردم میان و میرن

انگار گم کرده ای داریم... که اگه پیداش کنیم... عید و سال و بختی زیبا خواهیم داشت...

شرمنده داداش ... شلوغ راه نیست دیگه...

آقا بی خیال این حرفا چیه... موردی پیش اومده؟؟؟

و با این کلمست که نگاه قفل شده من روی مردی که تازه داره بساط می کنه باز می شه...

نه نه چیزی نیست... بازم شرمندم... سال خوب...

و نمی تونم جملم و تموم کنم ... در حالی که به مردی نگاه میکنم که در حدود یک ساعت مونده به سال تحویل... ترازویی رو از داخل پلاستیک در میاورد تا رو زمین در کنار جعبه ای ایستاده ای قرار بده که روش چند بسته آبنبات و آدامس و سیگار ... 

مردی با موهای جو گندمی ... ته ریش سفید ... و اوور کتی ساده که زیپش و کامل بالا کشیده ... میان سال... اما شکسته...

خیابانی که تا یک ساعت پیش مملو از جمعیت بود ... حا لا دیگه کم کم داشت خلوت می شد ...

 ذهنم از سوال پر شده ؟؟؟....

نه اجبار " دولت " و نه " تعهد " به " ارگان و سازمان "... پس...

این بنده خدا الان اینجا چکار میکنه؟

شاید زن و بچه ای نداره ؟ و شاید هم داره ولی ...؟

برگشتم و دوباره پشت سرم و نگاه کردم... نه عید نمی شه تا....

و مردم در بازار به خريد شادي آمده اند

" و در نوروز ظهور قائم آل عبا خواهد بود "

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1384ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط آتش  |